1noun (اسم)common
اسم — شیره گیاه
شیره گیاهعصاره گیاه
مایعی درون گیاهان که مواد مغذی را منتقل میکند
The fluid inside plants that carries nutrients
«شیره درخت از پوست بیرون زد.»
“The tree's sap oozed from the bark.”
«زنبورها شیره گیاه را به عنوان غذا جمع میکنند.»
“Bees collect sap as food.”
2verb (فعل)commonpast (گذشته): sappedpast participle (مفعولی): sapped-ing (حال): sapping3rd (سوم): saps
فعل — تضعیف کردن
تضعیف کردنکاهش دادن انرژی
به تدریج انرژی یا قدرت کسی را کم کردن
To gradually weaken or drain energy or strength
«ساعتهای طولانی کار انرژی او را گرفت.»
“The long work hours sapped her energy.”
«استرس میتواند انگیزه شما را کاهش دهد.»
“Stress can sap your motivation.”