در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
نوعی سختپوست کوچک و خوراکی شبیه لابستر که معمولاً بدون پوست و پخته سرو میشود.
A type of small, edible lobster-like crustacean, often served shelled and cooked.
«برای شام، میگوی اسکامپی با کره سیر سفارش دادیم.»
“We ordered scampi with garlic butter for dinner.”
«اسکامپی غذای محبوبی در رستورانهای ایتالیایی است.»
“Scampi is a popular dish in Italian restaurants.”
غذایی که با میگو یا شاهمیگوی بزرگ تهیه میشود و اغلب با سیر و کره پخته شده و به عنوان تقلیدی از اسکامپی واقعی سرو میشود.
A dish made with large shrimp or prawns, often cooked with garlic and butter, served as an imitation of true scampi.
«این دستور غذا برای تهیه اسکامپی به میگوهای درشت نیاز دارد.»
“The recipe calls for jumbo shrimp to make scampi.”
«او میگوی اسکامپی رستوران ایتالیایی محلیاش را ترجیح میدهد.»
“He prefers the shrimp scampi at his local Italian place.”