اسم — پیچها
ابزارهای فلزی با رشتههای مارپیچ که برای نگه داشتن اشیا استفاده میشوند
Metal fasteners with spiral threads used to hold things together
«برای محکم کردن طبقه از پیچ استفاده کن.»
“Use screws to secure the shelf.”
«پیچها شل شدهاند و باید محکم شوند.»
“The screws are loose and need tightening.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاح کلی برای وسایلی که اشیاء را کنار هم نگه میدارند، شامل پیچ، میخ و بولت.
Common. General term for devices that hold objects together, including screws, nails, bolts.
فعل — پیچ کردن
بستن یا سفت کردن چیزی با پیچ
To fasten or tighten with screws
«او قطعات را با پیچ به هم بست.»
“He screwed the pieces together.”
«مطمئن شو که درب را محکم پیچ کردهای.»
“Make sure to screw the lid tightly.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. فعل کلی برای وصل کردن یا محکم کردن، در بسیاری از زمینهها قابل تعویض است.
Common. General verb meaning to attach or fix firmly, interchangeable in many contexts.