screws

/skruːz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): screws

اسم — پیچ‌ها

پیچ‌ها

ابزارهای فلزی با رشته‌های مارپیچ که برای نگه داشتن اشیا استفاده می‌شوند

Metal fasteners with spiral threads used to hold things together

«برای محکم کردن طبقه از پیچ استفاده کن.»

Use screws to secure the shelf.

«پیچ‌ها شل شده‌اند و باید محکم شوند.»

The screws are loose and need tightening.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenerبست

رایج. اصطلاح کلی برای وسایلی که اشیاء را کنار هم نگه می‌دارند، شامل پیچ، میخ و بولت.

Common. General term for devices that hold objects together, including screws, nails, bolts.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): screwedpast participle (مفعولی): screwed-ing (حال): screwing3rd (سوم): screws

فعل — پیچ کردن

پیچ کردن

بستن یا سفت کردن چیزی با پیچ

To fasten or tighten with screws

«او قطعات را با پیچ به هم بست.»

He screwed the pieces together.

«مطمئن شو که درب را محکم پیچ کرده‌ای.»

Make sure to screw the lid tightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenمحکم کردن

رایج. فعل کلی برای وصل کردن یا محکم کردن، در بسیاری از زمینه‌ها قابل تعویض است.

Common. General verb meaning to attach or fix firmly, interchangeable in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000