scrunching

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

scrunch·ing/ˈskrʌntʃɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): scrunchedpast participle (مفعولی): scrunched-ing (حال): scrunching3rd (سوم): scrunches

فعل — چروک کردن

چروک کردنفشردن

عمل له یا فشار دادن چیزی به شکل فشرده یا چروکیده.

Act of crushing or squeezing something into a compact or wrinkled form.

«او بسته‌بندی را به صورت توپ فشرده می‌کند.»

He is scrunching the wrapper into a ball.

«صدای چروک شدن برگ‌ها در هوا پخش شد.»

The sound of scrunching leaves filled the air.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000