در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بازنشسته از کار تماموقت اما همچنان پارهوقت یا گاهگاهی کار میکند.
Having retired from full-time employment but still working part-time or occasionally.
«پدرم نیمهبازنشسته است و فقط چند ساعت در هفته کار میکند.»
“My father is semiretired and only works a few hours a week.”
«او از سبک زندگی نیمهبازنشسته خود لذت میبرد و کار و اوقات فراغت را متعادل میکند.»
“She enjoys her semiretired lifestyle, balancing work and leisure.”
رایج. فردی که به صورت حرفهای مشاوره تخصصی میدهد. بسیاری از افراد نیمهبازنشسته نقشهای مشاوره را بر عهده میگیرند، که این اصطلاح را برای فعالیت حرفهای آنها همپوشان میکند. 'او یک مشاور نیمهبازنشسته شد' به خوبی کار میکند.
Common. A person who provides expert advice professionally. Many semiretired individuals take on consulting roles, making this an overlapping term for their professional activity. 'He became a semiretired consultant' works well.
فردی که از کار تماموقت بازنشسته شده اما همچنان پارهوقت یا گاهگاهی کار میکند.
A person who has retired from full-time employment but continues to work part-time or occasionally.
«شرکت چند نیمهبازنشسته را برای نقشهای مشاوره استخدام کرد.»
“The company hired a few semiretireds for consulting roles.”
«او به عنوان یک نیمهبازنشسته، اکنون زمان بیشتری برای سرگرمیها دارد.»
“As a semiretired, he now has more time for hobbies.”