sibby

sib·by/ˈsɪbi/
adjective (صفت)informal

صفت — خانوادگی

خانوادگیصمیمی

اصطلاح عامیانه به معنای بیش از حد آشنا یا شبیه به اعضای خانواده بودن.

Slang term meaning affectedly or excessively familiar or sibling-like.

«او یک شیوه خانوادگی در صحبت کردن با همه دارد.»

He has a sibby way of talking to everyone.

«با غریبه‌ها این‌قدر صمیمی نباش.»

Don't be so sibby with strangers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
familiarآشنا

رایج. به رابطه نزدیک یا آگاهی اشاره دارد اما کمتر عامیانه است.

Common. Indicates close relationship or knowledge but less slangy than 'sibby'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000