sightsee

sight·see/ˈsaɪtsiː/
verb (فعل)commonpast (گذشته): sightseeedpast participle (مفعولی): sightseeed-ing (حال): sightseeing3rd (سوم): sightsees

فعل — دیدنی‌ها را دیدن

دیدنی‌ها را دیدنجهت گردشگری بازدید کردن

به عنوان گردشگر از مکان‌های دیدنی بازدید کردن.

To visit places of interest as a tourist.

«آنها برنامه‌ریزی کردند در تعطیلات دیدنی‌ها را ببینند.»

They planned to sightsee during their vacation.

«ما روز را به بازدید از جاذبه‌های شهر گذراندیم.»

We spent the day sightseeing in the city.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tourگشت زدن

معمولی. کلی‌تر از sightsee است؛ ممکن است فقط گشت زدن بدون بازدید از جاذبه‌ها باشد.

Common. More general than sightsee, can include traveling without visiting landmarks specifically.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000