ski

/skiː/
1noun (اسم)commonplural (جمع): skis

اسم — اسکی

اسکیاسکی بورد

یک ابزار بلند و باریک برای حرکت روی برف.

A long, narrow strip of material used to glide over snow.

«او برای زمستان اسکی‌های جدید خرید.»

He bought new skis for the winter.

«اسکی‌ها به او کمک کردند از سراشیبی به آرامی پایین بیاید.»

The skis helped her slide down the slope smoothly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snowboardاسنوبرد

رایج در ورزش‌های زمستانی است اما با اسکی متفاوت است.

Common in winter sports context. Not interchangeable since snowboard is a different equipment.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): skiedpast participle (مفعولی): skied-ing (حال): skiing3rd (سوم): skis

فعل — اسکی کردن

اسکی کردن

حرکت روی برف با استفاده از اسکی.

To glide on snow using skis.

«آن‌ها هر آخر هفته در زمستان اسکی می‌کنند.»

They ski every weekend in winter.

«او سال گذشته اسکی کردن را یاد گرفت.»

She learned to ski last year.

تفاوت با واژه‌های مشابه
slideسر خوردن

غیررسمی است و در مواردی که حرکت نرم مد نظر باشد جایگزین ski می‌شود.

Informal. Can replace ski only in casual contexts emphasizing smooth movement, e.g., 'She slid down the hill' instead of 'she skied down'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000