skew

/skjuː/
verb (فعل)commonpast (گذشته): skewedpast participle (مفعولی): skewed-ing (حال): skewing3rd (سوم): skews

فعل — کج کردن

کج کردنتحریف کردن

باعث تعصب یا انحراف شدن یا زاویه‌دار شدن

To cause bias or distortion, or to cause to be set at an angle

«داده‌ها توسط نقاط پرت تحریف شدند.»

The data was skewed by outliers.

«تصویر به سمت راست کج شد.»

The picture skewed to the right.

تفاوت با واژه‌های مشابه
distortتحریف کردن

رایج است و در معنا نزدیکی با skew دارد.

Common. Similar meaning when referring to bias or misrepresentation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000