slimmer

slim·mer/ˈslɪmər/
slimhaving little fat or thin-ercomparative suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): slimmersuperlative (عالی): slimmest

صفت — باریک‌تر

باریک‌ترلاغرتر

باریک‌تر یا لاغرتر از حالت طبیعی یا نسبت به فرد دیگری.

More slender or thin than usual or than someone else.

«او بعد از رژیم لاغرتر به نظر می‌رسد.»

She looks slimmer after the diet.

«آن پیراهن او را باریک‌تر نشان می‌دهد.»

The dress makes him appear slimmer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thinnerلاغرتر

رایج. مترادف مستقیم که در توصیف‌های مقایسه‌ای برای 'slimmer' به‌کار می‌رود.

Common. Direct synonym used interchangeably for 'slimmer' in comparative contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000