slip into

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

slip in·to/slɪp ˈɪntu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — پوشیدن

پوشیدنتن کردن

لباسی را سریع و به‌راحتی پوشیدن.

To put on a piece of clothing quickly and easily.

«او کت خود را سریع پوشید.»

She slipped into her coat.

«من کفش‌های راحتی پوشیدم.»

I slipped into comfortable shoes.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — یواشکی وارد شدن

یواشکی وارد شدنبی‌صدا داخل شدن

بی‌سروصدا یا بدون جلب توجه وارد جایی شدن.

To enter a place quietly or without being noticed.

«او بی‌آنکه دیده شود وارد اتاق شد.»

He slipped into the room unnoticed.

«گربه بی‌صدا وارد باغ شد.»

The cat slipped into the garden.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — دچار شدن

دچار شدنکم‌کم وارد شدن

کم‌کم وارد یک حالت، عادت یا وضعیت شدن.

To gradually begin to experience a state, habit, or condition.

«او کم‌کم به خواب عمیقی رفت.»

He slipped into a deep sleep.

«بحث کم‌کم به سکوت کشید.»

The discussion slipped into silence.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000