slinky

slink·y/ˈslɪŋki/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): slinkiersuperlative (عالی): slinkiest

صفت — باریک و نرم

باریک و نرمبادقت و نرم‌خو

دارای حرکتی نرم، پیچ‌خورده یا جذاب و شکل زیبا.

Characterized by smooth, sinuous, or alluring movement or shape.

«او لباس مشکی نرم و شلخته‌ای پوشید.»

She wore a slinky black dress.

«گربه با حرکتی نرم و جذاب حرکت کرد.»

The cat moved with a slinky grace.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sleekصاف و براق

به ظاهر صاف و براق اشاره دارد؛ 'slinky' بر حرکت یا شکل تاکید دارد.

Refers to smooth and shiny appearance; 'slinky' emphasizes movement or form.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000