صفت — خرد شده
خرد شدهخرد و شکسته
تکهتکه یا خرد شده به دلیل ضربه یا فشار زیاد.
Broken into many pieces by force.
«گلدان روی زمین شکسته بود.»
“The vase was smashed on the floor.”
«او به طور اتفاقی پنجره را خرد کرد.»
“He accidentally smashed the window.”
تفاوت با واژههای مشابه
broken— شکسته
رایج. وقتی میخواهیم تاکید کمتری روی ضربه داشته باشیم به جای smashed استفاده میشود.
Common. Can replace 'smashed' when emphasizing damage but less about forceful impact.