smelt

/smɛlt/
1verb (فعل)technicalpast (گذشته): smeltedpast participle (مفعولی): smelted-ing (حال): smelting3rd (سوم): smelts

فعل — ذوب کردن (معدن)

ذوب کردن (معدن)فلزکشی کردن

استخراج (فلز) از سنگ معدن آن از طریق فرآیندی شامل گرمایش و ذوب.

Extract (metal) from its ore by a process involving heating and melting.

«سنگ آهن برای تولید چدن ذوب می‌شود.»

Iron ore is smelted to produce pig iron.

«تمدن‌های باستانی ذوب مس را آموختند.»

Ancient civilizations learned to smelt copper.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refineپالایش کردن

رسمی/فنی. خالص کردن یک ماده. 'پالایش کردن' فرآیند گسترده‌تری است که اغلب پس از ذوب انجام می‌شود، اما می‌تواند به حذف ناخالصی‌ها از فلزات به طور کلی نیز اشاره کند. شما سنگ معدن را 'ذوب' می‌کنید تا فلز خام به دست آید، سپس فلز را 'پالایش' می‌کنید تا خالص شود. 'ذوب' استخراج اولیه است، 'پالایش' خالص‌سازی است.

Formal/Technical. To purify a substance. 'Refine' is a broader process that often follows smelting, but can also refer to removing impurities from metals in general. You 'smelt ore' to get crude metal, and then 'refine the metal' to make it pure. 'Smelting' is the initial extraction, 'refining' is purification.

meltذوب کردن

معمول. تبدیل یک جامد به مایع با گرم کردن آن. 'Smelt' نوع خاصی از ذوب برای سنگ‌های معدنی جهت استخراج فلز است که شامل تغییرات شیمیایی می‌شود. شما 'یخ را ذوب می‌کنید' یا 'شکلات را ذوب می‌کنید'، اما 'سنگ معدن را ذوب می‌کنید'. 'Melt' یک تغییر فیزیکی عمومی است، 'smelt' یک فرآیند فنی متالورژیکی است.

Common. To turn a solid into a liquid by heating it. 'Smelt' is a specific type of melting for ores to extract metal, involving chemical changes. You 'melt ice' or 'melt chocolate', but you 'smelt ore'. 'Melt' is a general physical change, 'smelt' is a technical metallurgical process.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): smelt

اسم — سفید ماهی

سفید ماهیماهی اوزون‌برون

یک ماهی کوچک و نقره‌ای، که معمولاً در آب‌های معتدل شمالی یافت می‌شود.

A small, silvery fish, typically found in northern temperate waters.

«ما چند ماهی سفید برای شام گرفتیم.»

We caught a few smelts for dinner.

«ماهی‌های سفید برای ماهیگیری روی یخ محبوب هستند.»

Smelt are popular for ice fishing.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): smelled / smeltpast participle (مفعولی): smelled / smelt-ing (حال): smelling3rd (سوم): smells

فعل — بو کشید

بو کشیدبو داده شده

شکل گذشته ساده و اسم مفعول فعل 'smell'.

Past tense and past participle of 'smell'.

«من بوی دود از آشپزخانه را حس کردم (شنیدم).»

I smelt smoke coming from the kitchen.

«گل بوی شیرین می‌داد.»

The flower smelt sweet.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000