smelly

smel·lyˈsmɛli
smellto have an odor-yfull of / having the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): smelliersuperlative (عالی): smelliest

صفت — بدمزه

بدمزهبدبودارای بوی نامطبوع

دارای بویی قوی یا نامطبوع؛ منتشرکننده بوی بد

Having a strong or unpleasant odor; emitting a bad smell.

«زباله بدبو باید بیرون برده شود.»

The smelly garbage needs to be taken out.

«بعد از پیاده‌روی طولانی، جوراب‌های بدبوی او را پوشیده بود.»

He wore smelly socks after the long hike.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stinkyبدبو

غیررسمی. در صحبت‌های روزمره می‌تواند جایگزین smelly شود و بوی ناخوشایند را با شدت کمی بیشتر بیان کند. مثلاً در «کفش‌های بدبو» کاربرد دارد؛ smelly کمی خنثی‌تر است.

Informal. Can replace 'smelly' in casual speech, often emphasizing unpleasant odor with slightly stronger tone. For example, 'stinky shoes' is common; 'smelly shoes' is more neutral.

malodorousبدبو

رسمی. بندرت در مکالمات روزمره استفاده می‌شود و بیشتر در متون علمی یا ادبی برای توصیف بوی ناخوشایند به کار می‌رود.

Formal. Rarely used in everyday conversation, mainly found in scientific or literary contexts describing unpleasant smells.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000