smelled

/smɛld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): smelledpast participle (مفعولی): smelled-ing (حال): smelling3rd (سوم): smells

فعل — بوییدن

بوییدنحس کردن بو

با بینی بویی را حس کردن.

Perceived a scent or odor with the nose.

«او بوی گل‌های تازه را استشمام کرد.»

She smelled the fresh flowers.

«من بوی دود در اتاق حس کردم.»

I smelled smoke in the room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sniffedبو کردن

غیررسمی. یعنی سریع یا چندباره بو کردن چیزی.

Informal. Means quickly smelling something, often repeatedly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000