sniffs

/snɪfs/
verb (فعل)commonpast (گذشته): sniffedpast participle (مفعولی): sniffed-ing (حال): sniffing3rd (سوم): sniffs

فعل — پک زدن

پک زدنبو کردن

از طریق بینی به نحوی که صدا ایجاد کند نفس کشیدن، معمولاً برای تشخیص بو یا حالت سرماخوردگی.

To inhale audibly through the nose, usually to detect a smell or because of a cold.

«او برای بو کردن عطر گل‌ها، پک می‌زند.»

She sniffs the flowers to smell their fragrance.

«او چون سرما خورده، پک می‌زند.»

He sniffs because he has a cold.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smellبو کردن

کلی‌تر؛ sniffing نوع خاصی از بو کردن است که معمولاً صدادار است.

More general; sniffing is a specific way of smelling often audible.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000