snowy

snow·y/ˈsnoʊi/
snowfrozen water crystals-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): snowiersuperlative (عالی): snowiest

صفت — برفی

برفیپوشیده از برف

پوشیده شده یا مشخص‌شده توسط برف.

Covered in or characterized by snow.

«کوه در زمستان برفی است.»

The mountain is snowy in winter.

«روز برفی در مدرسه داشتیم.»

We had a snowy day at school.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frostyیخبندان

رسمی یا توصیفی برای شرایط بسیار سرد و یخ‌بسته؛ کمتر به پوشش برف مربوط است.

Formal or descriptive for very cold and icy conditions; less about actual snow cover.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000