solve

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/sɒlv/
solv-to loosen, solve
verb (فعل)commonpast (گذشته): solvedpast participle (مفعولی): solved-ing (حال): solving3rd (سوم): solves

فعل — حل کردن

حل کردنرفع کردنپاسخ دادن

پاسخ یا راه‌حلی برای یک مشکل یا سؤال یافتن.

To find an answer or explanation for a problem, question, or puzzle.

«او در چند دقیقه معما را حل کرد.»

She solved the puzzle in a few minutes.

«آن‌ها با هم مشکل را حل کردند.»

They solved the problem together.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resolveحل کردن

رسمی. معمولاً برای رفع اختلافات یا مسائل به کار می‌رود و می‌تواند در این زمینه جایگزین solve شود ولی برای مسائل ریاضی کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Often used for settling disputes or problems, can replace 'solve' in such contexts but less common for puzzles; e.g., 'resolve a conflict' works, 'resolve a math problem' less usual.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000