sort oneself out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sort one·self out/sɔrt wʌnˈsɛlf aʊt/
phrase (عبارت)informal

عبارت — خودش را جمع‌وجور کردن

خودش را جمع‌وجور کردنبه زندگی‌اش سر و سامان دادن

به مسائل شخصی خود رسیدگی کردن یا زندگی خود را سر و سامان دادن است.

To deal with one's personal problems or organize one's life more effectively.

«او به زمان نیاز دارد تا خودش را جمع‌وجور کند.»

He needs time to sort himself out.

«او بعد از جدایی به زندگی‌اش سر و سامان داد.»

She sorted herself out after the breakup.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000