sparsely

sparse·ly/ˈspɑːrsli/
sparsethinly distributed-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): sparseposition (جایگاه): end

قید — به‌طور پراکنده

به‌طور پراکندهبه صورت کم‌پراکنده

به شکلی پراکنده یا کم‌تعداد

In a thinly scattered or distributed manner

«روستا به‌طور پراکنده جمعیت داشت.»

The village was sparsely populated.

«در منطقه درختان به‌طور پراکنده روییده بودند.»

Trees grew sparsely in the area.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thinlyکم‌تعداد

رایج و برای کم‌تعداد بودن به کار می‌رود.

Common. Similar usage indicating low density.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000