spoony

spoon·y/ˈspuː.ni/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): spooniersuperlative (عالی): spooniest

صفت — عاشق‌پیشه‌ و ساده‌لوح

عاشق‌پیشه‌ و ساده‌لوحدل‌باز و احمقانه

به طور احمقانه یا احساساتی، بسیار عاشق‌پیشه یا رمانتیک، معمولاً به شکلی کودکانه.

Foolishly or sentimentally affectionate or romantic, often in a silly way.

«هر وقت او نزدیک است، احمقانه عاشق می‌شود.»

He becomes spoony whenever she is near.

«اینقدر ساده‌لوح نباش؛ روی کارت تمرکز کن.»

Don't be so spoony; focus on your work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sappyاحساسی و ساده‌لوح

غیررسمی. معنای مشابه، معمولاً بیش از حد احساسی و کودکانه — «او یک شعر عاشقانه ساده‌لوحانه نوشت.»

Informal. Similar meaning, often implying too sentimental in a silly way — 'He wrote a sappy love poem.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000