squinched

/ˈskwɪntʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): squinchedpast participle (مفعولی): squinched-ing (حال): squinching3rd (سوم): squinches

فعل — چشم‌ها را تنگ کردن

چشم‌ها را تنگ کردنمنقبض کردن

چشم‌ها یا عضوی به‌طور محکم بسته یا منقبض شده است.

Tightly closed or contracted, especially referring to eyes.

«او چشم‌هایش را در برابر نور شدید تنگ کرد.»

He squinched his eyes against the bright light.

«او برای دیدن نوشته ریز چشم‌ها را تنگ کرد.»

She squinched to see the small print.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squintedچشم‌ها را تنگ کردن

مرسوم. معنای بسیار مشابه و گاهی قابل تعویض است.

Common. Very similar meaning; sometimes interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000