squiggly

squig·gly/ˈskwɪɡli/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more squigglysuperlative (عالی): most squiggly

صفت — موج‌دار

موج‌دارخمیدهزیگزاگی

دارای شکلی موج‌دار، خمیده یا زیگزاگ؛ غیرمنظم و خمیده.

Having a wavy, curving, or zigzag shape; irregularly curved.

«او یک خط خمیده روی کاغذ کشید.»

He drew a squiggly line on the paper.

«حرکات زیگزاگی مار توجه من را جلب کرد.»

The snake's squiggly movements caught my attention.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wavyموج‌دار

روزمره. معنی مشابه ولی 'squiggly' شکل نامنظم‌تر و بازیگوشانه‌تر دارد.

Everyday. Similar meaning but 'squiggly' implies more irregular and playful shape.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000