stagnated

stag·nat·ed/ˈstægnˌeɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): stagnatedpast participle (مفعولی): stagnated-ing (حال): stagnating3rd (سوم): stagnates

فعل — راکد شدن

راکد شدنبی‌تحرک شدن

از جریان افتادن یا حرکت نکردن و به حال رکود یا بی‌حرکتی درآمدن.

Stopped flowing or moving and became stale or inactive.

«اقتصاد برای چند سال راکد شد.»

The economy stagnated for several years.

«آب در برکه قدیمی راکد ماند.»

Water stagnated in the old pond.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stalledمتوقف شده

مرسوم. در زمینه متوقف شدن پیشرفت قابل تعویض است.

Common. Often interchangeable in contexts of halted progress or activity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000