stalemated

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sta·le·mat·ed/ˈsteɪlˌmeɪtɪd/
stalestand still, stopmatecheckmate, deadlock-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — بن‌بست

بن‌بستقفل شدهدر حالت بن‌بست

در وضعیتی که پیشرفتی ممکن نیست و هیچ طرفی نمی‌تواند برنده شود یا پیش برود، خصوصاً در درگیری، بحث یا مذاکره.

In a situation where progress is impossible and no party can win or advance, especially in a conflict, argument, or negotiation.

«مذاکرات بدون توافق و در بن‌بست به پایان رسیدند.»

The talks ended stalemated with no agreement reached.

«مذاکرات آنها پس از ماه‌ها بن‌بست همچنان قفل شده است.»

Their negotiations remain stalemated after months of deadlock.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deadlockedبن‌بست

معمولی. زمانی که به موقعیت‌های بدون پیشرفت اشاره می‌شود قابل جایگزینی است. مثل 'مذاکرات دِدلُک شده' که مانند 'مذاکرات در حالت بن‌بست' است.

Common. Interchangeable when referring to situations with no progress. 'The negotiations are deadlocked' works similarly to 'stalemated negotiations'.

impasseبن‌بست

رسمی. بیشتر به موقعیت‌های مذاکره یا حقوقی اشاره دارد که توافق ممکن نیست. 'ما به بن‌بست رسیدیم' رسمی است اما معنی مشابه دارد.

Formal. Refers mostly to negotiation or legal situations where no agreement can be reached. 'We reached an impasse' is formal but similar in meaning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000