stomping

stomp·ing/ˈstɑːmpɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): stompedpast participle (مفعولی): stomped-ing (حال): stomping3rd (سوم): stomps

فعل — پا کوبیدن

پا کوبیدنکوبیدن

با پا کوبیدن شدید و پرصدا

To stamp heavily and noisily with the feet

«او با عصبانیت پا کوبید.»

He was stomping in anger.

«آنها صدای پا کوبیدن در بالا را شنیدند.»

They heard stomping footsteps upstairs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stampکوفتن

رایج. معنی مشابه، اغلب جایگزین هم می‌شوند.

Common. Similar meaning, often used interchangeably.

trampleدویدن یا پایمال کردن

شدیدتر؛ به معنی کوبیدن یا پا گذاشتن بی‌احترامی‌آمیز است.

Stronger; implies crushing or disrespect.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000