strop

/strɒp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): strops

اسم — چرم تیزکن

چرم تیزکنمصقلسنگ تیزکن

یک نوار چرمی یا برزنتی برای تیز کردن تیغ ریش‌تراشی.

A strip of leather or canvas for sharpening razors.

«او تیغ را با دقت روی چرم تیزکن کشید.»

He carefully drew the razor across the leather strop.

«یک چرم تیزکن خوب برای حفظ تیغ مستقیم تیز ضروری است.»

A good strop is essential for maintaining a sharp straight razor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
honeسنگ چاقو تیزکن

رایج. اصطلاحی عمومی‌تر برای هر سنگ چاقو تیزکن یا ابزار ریزدانه‌ای که برای تیز کردن استفاده می‌شود. در حالی که strop برای تیز کردن استفاده می‌شود، hone می‌تواند از مواد دیگری باشد. 'او از hone برای تیز کردن چاقوی خود استفاده کرد' درست است. Strop نوع خاصی از hone است که عمدتاً برای تیغ ریش‌تراشی است.

Common. A more general term for any fine-grained whetstone or tool used for sharpening. While a strop is used for honing, a hone can be other materials. 'He used a hone to sharpen his knife' works. A strop is a specific type of hone, primarily for razors.

whetstoneسنگ سمباده

رایج. بلوکی از مواد ساینده که برای تیز کردن ابزار استفاده می‌شود. سنگ‌های سمباده معمولاً مواد بیشتری را نسبت به strop حذف می‌کنند، که برای تنظیم دقیق لبه استفاده می‌شود. 'او تبر خود را روی یک سنگ سمباده تیز کرد' درست است. Strop یک پولیش و لبه نهایی می‌دهد.

Common. A block of abrasive material used for sharpening tools. Whetstones typically remove more material than a strop, which is used for fine-tuning an edge. 'He sharpened his axe on a whetstone' works. A strop gives a final polish and edge.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): stroppedpast participle (مفعولی): stropped-ing (حال): stropping3rd (سوم): strops

فعل — تیز کردن

تیز کردنمصقل زدن

(تیغ ریش‌تراشی یا چاقو) را روی یک چرم تیزکن تیز کردن.

To sharpen (a razor or knife) on a strop.

«او قبل از اصلاح، تیغ مستقیم را با دقت تیز کرد.»

He carefully stropped the straight razor before shaving.

«آشپز هر صبح چاقوهای خود را تیز می‌کند تا آنها را کاملاً تیز نگه دارد.»

The chef strops his knives every morning to keep them perfectly sharp.

تفاوت با واژه‌های مشابه
honeتیز کردن

رایج. یک فعل عمومی برای تیز کردن. 'Hone' را می‌توان با هر ابزار تیزکننده‌ای استفاده کرد، در حالی که 'strop' به طور خاص به استفاده از چرم تیزکن اشاره دارد. 'او مهارت‌های خود را hone کرد' (مجازی) یا 'او چاقوی خود را hone کرد' (تحت اللفظی) درست است. 'او تیغ خود را strop کرد' خاص است.

Common. A general verb for sharpening. 'Hone' can be used with any sharpening tool, whereas 'strop' specifically implies using a strop. 'He honed his skills' (figurative) or 'He honed his knife' (literal) works. 'He stropped his razor' is specific.

sharpenتیز کردن

بسیار رایج. عمومی‌ترین فعل برای تیز کردن چیزی. 'Sharpen' را می‌توان با آسیاب کردن، سوهان زدن یا stropping انجام داد. 'او مداد را تیز کرد' درست است. 'Strop' روش خاصی از تیز کردن است، معمولاً مرحله نهایی.

Very common. The most general verb for making something sharp. 'Sharpen' can be done by grinding, filing, or stropping. 'He sharpened the pencil' works. 'Strop' is a specific method of sharpening, usually the final stage.

متضادها
3noun (اسم)informalplural (جمع): strops

اسم — بدخلقی

بدخلقیعصبانیتحالت بد

(عامیانه بریتانیایی) حال بد؛ حالت بدخلقی.

(British informal) A bad mood; a fit of ill humor.

«او را ناراحت نکن، امروز کمی بدخلق است.»

Don't upset him, he's in a bit of a strop today.

«وقتی به خواسته‌اش نرسید، بدخلقی کرد.»

She threw a strop when she didn't get her way.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tantrumکج‌خلقی

رایج. یک فوران خشم و ناامیدی کنترل نشده، معمولاً در یک کودک خردسال. در حالی که 'strop' به حال بد اشاره دارد، 'tantrum' یک نمایش آشکارتر و اغلب دراماتیک است. 'کودک کج‌خلقی کرد' درست است. 'او در حال بدخلقی بود' به معنای حالتی گرفته و نه فوران خشم است.

Common. An uncontrolled outburst of anger and frustration, typically in a young child. While 'strop' implies a bad mood, 'tantrum' is a more overt, often dramatic display. 'The child threw a tantrum' works. 'He was in a strop' implies a sulky mood rather than an outburst.

sulkقهر

رایج. حالتی از خشم یا آزار دیدگی خاموش و امتناع از اجتماعی بودن. 'Sulk' از نظر معنایی بسیار به 'strop' نزدیک است، اما 'strop' می‌تواند یک حال بد شدیدتر یا نمایشی‌تر باشد. 'او پس از بحث قهر کرده بود' درست است، 'او پس از بحث در حال بدخلقی بود' (با معنی strop) نیز درست است، به ویژه در انگلیسی بریتانیایی.

Common. A state of being silently angry or annoyed and refusing to be sociable. 'Sulk' is very close to 'strop' in meaning, but 'strop' can be a more intense or demonstrative bad mood. 'She was in a sulk after the argument' works, 'She was in a strop after the argument' also works, especially in British English.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000