strub

/strʌb/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): strubbedpast participle (مفعولی): strubbed-ing (حال): strubbing3rd (سوم): strubs

فعل — مالیدن

مالیدنتمیز کردن شدید

(گویش اسکاتلندی) به‌طور شدید تمیز یا مالش دادن.

(Scottish) To clean or rub vigorously.

«او تا زمانی که زمین براق شد آن را مالید.»

She strubbed the floor until it shined.

«او گل کفی‌هایش را محکم پاک کرد.»

He strubbed the dirt off his boots.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000