صفت — قابل غوطهور شدن
قادر به غوطهور شدن در زیر آب.
Capable of being submerged under water.
«وسیله زیرآبی کف اقیانوس را کاوش کرد.»
“The submersible vehicle explored the ocean floor.”
«دوربینهای غوطهور حیوانات دریایی را ثبت میکنند.»
“Submersible cameras capture marine life.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. چیزی که زیر سطح آب وجود دارد یا کار میکند، مشابه submersible به عنوان صفت.
Common. Describes something existing or functioning below water surface; similar to submersible as adjective.
متضادها
اسم — زیردریایی کوچک
وسیله کوچک زیر آب که قادر به غوطهور شدن زیر سطح آب است.
A small underwater craft capable of diving below the surface.
«دانشمندان از زیردریایی کوچک برای مطالعه صخرههای مرجانی استفاده کردند.»
“The scientists used a submersible to study coral reefs.”
«زیردریاییهای کوچک برای پژوهشهای دریایی اهمیت دارند.»
“Submersibles are important for ocean research.”