success

suc·cess/səkˈsɛs/
suc-under, up tocessto go, yield
1noun (اسم)common

اسم — موفقیت

موفقیتکام‌یابی

رسیدن به هدف یا نتیجه‌ای که می‌خواستیم.

The achievement of a desired aim or result.

«کسب‌وکار او موفقیت بزرگی بود.»

Her business was a great success.

«موفقیت از تلاش زیاد به‌دست می‌آید.»

Success comes from hard work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
achievementدستاورد

رایج/رسمی. معمولاً به دستاوردهای خاص اشاره دارد، نه موفقیت کلی؛ در زمینه‌های رسمی یا آموزشی مناسب‌تر است.

Common/formal. Similar meaning but often refers to specific completed tasks or accomplishments rather than overall success; 'achievement' suits academic or formal contexts more.

triumphپیروزی

رسمی/ادبی. بر موفقیت بزرگ تاکید دارد، معمولاً پس از مبارزه؛ در مکالمه روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Formal/literary. Emphasizes a great or celebrated success, often after struggle; less common in everyday speech.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): successes

اسم — موفق

موفقکامیاب

فرد یا چیزی که به هدف خود رسیده باشد.

A person or thing that achieves desired aims.

«او در کارش موفق است.»

She is a success in her career.

«پس از سال‌ها تلاش، او موفق شد.»

He became a success after years of effort.

تفاوت با واژه‌های مشابه
winnerبرنده

رایج. وقتی درباره فردی که برنده یا موفق شده باشد صحبت می‌شود، قابل جایگزینی است؛ معمولاً در مسابقات کاربرد دارد.

Common. Can replace 'success' when referring to a person who wins or succeeds; used especially in competitions or contests.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000