succumbing

suc·cumb·ing/səˈkʌmɪŋ/
sub-under, below-cumbto lie down
verb (فعل)commonpast (گذشته): succumbedpast participle (مفعولی): succumbed-ing (حال): succumbing3rd (سوم): succumbs

فعل — تسلیم شدن

تسلیم شدنزیر بار رفتن

تسلیم شدن در برابر نیرو، وسوسه یا بیماری؛ نتوانستن مقاومت کردن.

Giving in to a force, temptation, or illness; failing to resist.

«سرانجام به بیماری‌اش تسلیم شد.»

He finally succumbed to his illness.

«او به راحتی در برابر وسوسه تسلیم شد.»

She succumbed to temptation easily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
yieldingتسلیم شدن

رایج. معنی تسلیم شدن یا واگذار کردن دارد.

Common. Interchangeable when meaning to give in or surrender.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000