sulks

/sʌlks/
verb (فعل)commonpast (گذشته): sulkedpast participle (مفعولی): sulked-ing (حال): sulking3rd (سوم): sulks

فعل — اخم کردن

اخم کردنگرفته شدن

ساکت و ناراحت بودن، معمولاً از حرف زدن یا همکاری امتناع کردن.

To be silently angry or upset, often refusing to talk or cooperate.

«وقتی به خواسته‌اش نمی‌رسد، اخم می‌کند.»

He sulks when he doesn't get his way.

«دست از اخم کردن بردار و با من حرف بزن.»

Stop sulking and talk to me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
poutsاخم کردن

غیردرسی. به حالت چهره ناراحتی اشاره دارد؛ معمولاً حالت موقتی است.

Informal. Focuses on facial expression of displeasure; often temporary mood.

broodsفکرهای ناخوشایند داشتن

رسمی. به اندیشیدن عمیق و ناراحت‌کننده اشاره دارد؛ ذهنی‌تر از sulk است.

Formal. Means to think deeply in a gloomy or unhappy way; more mental than visible sulking.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000