verb (فعل)commonpast (گذشته): summedpast participle (مفعولی): summed-ing (حال): summing3rd (سوم): sums
فعل — جمع کردن
جمع کردنمجموع گرفتن
اعداد یا مقادیر را جمع کردن برای بهدست آوردن جمع کل.
Added numbers or amounts to get a total.
«او همه هزینهها را جمع کرد.»
“He summed all the expenses.”
«امتیازها به پنجاه رسید.»
“The points summed to fifty.”
تفاوت با واژههای مشابه
totaled— جمع کردن
رایج. بیشتر در زمینههای مالی یا فنی کاربرد دارد.
Common. Usually technical or financial contexts; similar meaning.