surmounted

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sur·mount·ed/sərˈmaʊntɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): surmountedpast participle (مفعولی): surmounted-ing (حال): surmounting3rd (سوم): surmounts

فعل — غلبه کرد

غلبه کردفرار کرد

گذشته فعل surmount؛ غلبه یا موفقیت در مواجهه با دشواری یا مانع.

Past tense of surmount; overcame or successfully dealt with a difficulty or obstacle.

«او بر همه موانع غلبه کرد تا پیروز شود.»

She surmounted all obstacles to win.

«آنها به راحتی بر چالش غلبه کردند.»

They surmounted the challenge with ease.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overcameغلبه کرد

متداول به عنوان گذشته surmount.

Common past tense synonym for surmounted.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000