swabbed

/swɒbd/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): swabbedpast participle (مفعولی): swabbed-ing (حال): swabbing3rd (سوم): swabs

فعل — تیمار کردن

تیمار کردنگرفتن نمونه

گذشته swab؛ تمیز کردن یا گرفتن نمونه با استفاده از سواب.

Past tense of swab; to clean or collect samples using a swab.

«پرستار قبل از پانسمان، زخم را تیمار کرد.»

The nurse swabbed the wound before bandaging it.

«نمونه‌های گرفته شده با سواب برای آزمایش به آزمایشگاه فرستاده شدند.»

Swabbed samples were sent to the lab for testing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cleanedتمیز کردن

رایج. در مواقعی که تیمار برای تمیز کردن است مشابه است.

Common. Similar meaning when swabbing is done for cleaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000