swan

/swɒn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): swans

اسم — قو

قو

پرنده بزرگی با گردن بلند و پرهای سفید که معمولاً در دریاچه‌ها و رودخانه‌ها دیده می‌شود.

A large graceful water bird with a long neck and white feathers, often found in lakes and rivers.

«قو به آرامی روی دریاچه شناور شد.»

The swan glided smoothly across the lake.

«قوها برای همیشه جفت می‌شوند و بسیار وفادارند.»

Swans mate for life and are very loyal.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): swannedpast participle (مفعولی): swanned-ing (حال): swanning3rd (سوم): swanns

فعل — پرسه زدن

پرسه زدنول گشتن

به‌صورت بی‌هدف و آرام حرکت کردن یا پرسه زدن، معمولاً با حالتی آرام و بی‌دغدغه.

To move about idly or aimlessly, sometimes implying a carefree stroll or wandering without definite purpose.

«او تمام بعدازظهر در پارک پرسه زد.»

He swanned around the park all afternoon.

«آنها بدون برنامه‌ای در شهر ول گشتند.»

They swanned about the city without any plan.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wanderسرگردان بودن

رایج. وقتی کسی بدون مقصد خاصی حرکت می‌کند، در بافت‌های غیررسمی قابل جایگزینی است.

Common. Used when someone moves without specific destination, interchangeable in casual contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000