swiveling

swiv·el·ing/ˈswɪvəlɪŋ/
swivela device allowing rotation-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): swiveledpast participle (مفعولی): swiveled-ing (حال): swiveling3rd (سوم): swivels

فعل — چرخیدن

چرخیدنگرداندن

چرخیدن حول یک نقطه یا محور ثابت.

Turning around a fixed point or axis.

«او صندلی‌اش را چرخاند تا به پنجره نگاه کند.»

He is swiveling his chair to face the window.

«دوربین برای گرفتن نماهای مختلف می‌چرخد.»

The camera is swiveling to capture different angles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rotatingچرخیدن

رایج. اصطلاح کلی برای چرخیدن؛ swivel به چرخش کنترل‌شده اشاره دارد.

Common. General term for turning; swivel implies a controlled pivoting motion.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000