tacked

/tækt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): tackedpast participle (مفعولی): tacked-ing (حال): tacking3rd (سوم): tacks

فعل — سنجاق کرد

سنجاق کردوصل کرد

گذشته tack؛ چیزی را به طور موقت یا آزاد وصل کردن یا سنجاق کردن.

Past tense of tack; to attach or fasten something loosely or temporarily.

«او پوستر را به دیوار سنجاق کرد.»

She tacked the poster to the wall.

«آن‌ها یادداشت را به تخته وصل کردند.»

They tacked the note onto the board.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenedبسته شده

رایج. بستن کلی‌تر که ممکن است دائمی باشد.

Common. More general fastening, can be permanent.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000