tarred

/tɑːrd/
tara black sticky substance-edpast tense marker
adjective (صفت)common

صفت — قیراندود

قیراندودآغشته به قیر

با ماده قیر سیاه پوشیده شده یا آغشته شده

covered or coated with tar

«جاده با قیر پوشانده شده و صاف بود.»

The road was tarred and smooth.

«آنها روی مسیر قیراندود راه رفتند.»

They walked on the tarred path.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000