adjective (صفت)common
صفت — خسته
خستهتحمیلشدهبارگزاری شده
دچار فشار یا خستگی جسمی یا ذهنی شده.
Burdened or strained physically or mentally.
«او پس از جلسه طولانی احساس خستگی کرد.»
“She felt taxed after the long meeting.”
«سیستم بیشتر از ظرفیت خود تحت فشار است.»
“The system is taxed beyond its capacity.”
تفاوت با واژههای مشابه
strained— تنشزده
رایج. تأکید بر فشار ناشی از تلاش، معمولا جسمی یا احساسی.
Common. Emphasizes stress from effort, often physical or emotional.
overworked— بیش از حد کار کشیده
غیررسمی. به طور خاص به داشتن کار زیاد و خستگی اشاره دارد.
Informal. Specifically refers to having too much work causing fatigue.