temping

temp·ing/ˈtɛmpɪŋ/
temptemporary worker-ingaction or process
verb (فعل)commonpast (گذشته): tempedpast participle (مفعولی): temped-ing (حال): temping3rd (سوم): temps

فعل — کار موقت انجام دادن

کار موقت انجام دادنبه صورت موقت کار کردن

کارکردن موقت یا انجام دادن مشاغل موقت.

Working temporarily or doing temporary jobs.

«او این هفته به صورت موقت در یک دفتر کار می‌کند.»

She is temping at an office this week.

«بسیاری از دانش‌آموزان در تعطیلات به صورت موقت کار می‌کنند.»

Many students temp during holidays.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000