then

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ðɛn/
1adverb (قید)commontype (نوع): timeadjective (صفت): nullposition (جایگاه): end

قید — در آن زمان

در آن زمانآن وقت

در آن زمان؛ در زمان مورد بحث.

At that time; at the time in question.

«زندگی آن وقت ساده‌تر بود.»

Life was simpler then.

«او آن زمان فقط یک کودک بود.»

He was just a child then.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): timeadjective (صفت): nullposition (جایگاه): middle

قید — سپس

سپسبعد از آن

سپس؛ بعد از آن.

Next; after that.

«اول غذا می‌خوریم، سپس می‌رویم.»

First, we eat, then we go.

«او کارش را تمام کرد و بعد به خانه رفت.»

He finished his work and then went home.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nextبعدی
afterwardsسپس
متضادها
3adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): nullsuperlative (عالی): null

صفت — وقت

وقتسابق

مربوط به آن زمان؛ اشاره به موقعیت یا وضعیتی در یک زمان خاص در گذشته.

Of that time; referring to a position or status at a particular past time.

«رئیس‌جمهور وقت سخنرانی کرد.»

The then president gave a speech.

«سردبیر وقت ما تصمیم نهایی را گرفت.»

Our then editor made the final decision.

تفاوت با واژه‌های مشابه
formerسابق
previousقبلی
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000