thumped

/θʌmpt/
thumpto hit or strike heavily-edpast tense marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): thumpedpast participle (مفعولی): thumped-ing (حال): thumping3rd (سوم): thumps

فعل — کوبیدن

کوبیدنزدن سنگین

ضربه‌ای محکم و سنگین زدن؛ گذشته فعل thump.

Hit something with a heavy, dull sound; past tense of thump.

«او از سر ناامیدی به میز کوبید.»

He thumped the table in frustration.

«جعبه وقتی افتاد صدای کوبیدن بلندی داشت.»

The box thumped loudly as it fell.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bangedکوبید

رایج. به ضربه‌ای بلند و تیز اشاره دارد؛ مشابه thumped ولی گاهی تیزتر.

Common. Implies a loud, sharp hit; similar to 'thumped' but sometimes sharper.

poundedکوبید

رایج. بر کوبیدن مکرر و محکم تأکید دارد؛ بسته به سیاق می‌تواند جایگزین thumped شود.

Common. Emphasizes repeated heavy hitting, can replace 'thumped' depending on context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000