thump
فعل — کوبیدن
زدن چیزی با صدایی بم و سنگین.
To hit something with a heavy dull sound.
«او از خشم روی میز کوبید.»
“He thumped the table in anger.”
«توپ به دیوار کوبید.»
“The ball thumped against the wall.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. معنی مشابه دارد اما pound بیشتر کوبیدن مکرر و سنگین است، thump ممکن است یکبار باشد.
Common. Similar meaning but 'pound' implies repeated heavy hitting, whereas 'thump' can be single.
متداول. اصطلاح کلی برای ضربه زدن است که میتواند سبکتر از thump باشد.
Common. General term for hitting, can be lighter than thump.
متضادها
اسم — کوبیدن
صدای بم و سنگین ناشی از ضربه یا سقوط.
A heavy dull sound made by a blow or a fall.
«صدای ضربهای از پایین شنیدم.»
“I heard a thump downstairs.”
«وقتی افتاد، صدای ضربهای شنیده شد.»
“There was a thump when he fell.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. صدای بلند نزدیک به thump ولی اغلب تیزتر است.
Common. Loud noise similar to thump but often sharper.