در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
زمانبندی شده برای رخدادن در یک موقعیت مشخص زمانی.
Scheduled to happen at a particular time.
«آنها آزمون زمانبندی شده را در ۳۰ دقیقه انجام دادند.»
“They completed a timed test in 30 minutes.”
«مسابقه رویدادی با زمانبندی مشخص بود.»
“The race was a timed event.”
متداول. معمولاً در موارد برنامهریزی شده قابل تعویض است.
Common. Usually interchangeable when something is planned for a specific time.
وقتی تمرکز روی زمانبندی دقیق یا اندازهگیری مدت زمان باشد کاربرد دارد.
Used specifically when focus is on exact timing or measuring duration.