timed

/taɪmd/
timeto measure or set the duration-edpast tense / past participle
adjective (صفت)common

صفت — زمان‌بندی شده

زمان‌بندی شدهبا زمان مشخص

زمان‌بندی شده برای رخ‌دادن در یک موقعیت مشخص زمانی.

Scheduled to happen at a particular time.

«آن‌ها آزمون زمان‌بندی شده را در ۳۰ دقیقه انجام دادند.»

They completed a timed test in 30 minutes.

«مسابقه رویدادی با زمان‌بندی مشخص بود.»

The race was a timed event.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scheduledبرنامه‌ریزی شده

متداول. معمولاً در موارد برنامه‌ریزی شده قابل تعویض است.

Common. Usually interchangeable when something is planned for a specific time.

timedزمانی شده

وقتی تمرکز روی زمان‌بندی دقیق یا اندازه‌گیری مدت زمان باشد کاربرد دارد.

Used specifically when focus is on exact timing or measuring duration.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000