transmogrifies

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

trans·mog·ri·fies/trænzˈmɒɡrɪfaɪz/
trans-across, beyondmogrifyto transform or change (from 'mogrify', playful or invented root)
verb (فعل)literarypast (گذشته): transmogrifiedpast participle (مفعولی): transmogrified-ing (حال): transmogrifying3rd (سوم): transmogrifies

فعل — دگرگون کردن

دگرگون کردنتبدیل جادویی

به شکلی شگفت‌انگیز یا جادویی تغییر شکل دادن.

To transform in a surprising or magical manner.

«جادوگر با گرفتن عصایش اشیاء را دگرگون می‌کند.»

“The wizard transmogrifies objects with a wave of his wand.”

«داستان شامل کاراکتری است که به جانور دگرگون شد.»

“The story features a character who transmogrified into a beast.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
transform— تبدیل شدن

رایج. کلمه‌ای عمومی برای تغییر؛ در بسیاری از موارد هم‌معنی اما transmogrify حالت جادویی یا شگفت‌آور دارد.

Common. General word for change; synonyms in many contexts but transmogrify implies magical or surprising transformation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000