turgid

tur·gid/ˈtɜːrdʒɪd/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more turgidsuperlative (عالی): most turgid

صفت — متورم

متورمبادکرده

متورم، بادکرده یا متراکم شده.

Swollen and distended or congested.

«صورتش پس از آسیب متورم شده بود.»

His face was turgid after the injury.

«رودخانه متورم شد و مزارع را غرق کرد.»

The river became turgid and flooded the fields.

تفاوت با واژه‌های مشابه
swollenمتورم

رایج. معنی مشابه که چیز متورم یا بزرگ‌شده را توصیف می‌کند.

Common. Similar meaning describing something enlarged or swollen.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000