uncompleted

un·com·plet·ed/ʌnˈkəmˌpliːtɪd/
un-notcompletedfinished
adjective (صفت)common

صفت — تمام نشده

تمام نشدهناتمام

تمام نشده یا به پایان نرسیده.

Not finished or brought to an end.

«وظایف ناتمام تیم را به تأخیر انداخت.»

The uncompleted tasks delayed the team.

«کار ناتمام را روی میز گذاشت.»

He left the uncompleted work on his desk.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unfinishedناتمام

بسیار رایج. برای معانی ناتمام یا انجام نشده قابل تعویض است.

Very common. Interchangeable for meanings of not completed or done.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000