صفت — از اسکله آزاد شده
از اسکله آزاد شدهرها شده
آزاد شده از اسکله؛ جدا شده از جایگاه لنگرگاه.
Having been released from a dock; separated from a mooring place.
«کشتی رها شده از اسکله از بندر دور شد.»
“The undocked vessel drifted away from the port.”
«ماژولهای جدا شده در فضا شناور بودند.»
“Undocked modules floated in space.”